نمی دونم چی بگم خيلی خستم.......
می دونی لعنتی
خيلی دوستت دارم
خيلی برام عزيزي.خيلی مهربونی.البته به جز با من......
برای ديوانگی عالم نمی خواهد
در دايره کوچک ذهنت
به شعاع تمام زندگی می توانی
يک ديوانه دوست داشتنی باشی..
يادش بخير ديوارهاي كاهگلي عجب خدا مردم اهل دلي
مش كريم و دولت و روزگارش نوازش و خنده و سايه سارش
يادش بخير دود و هواي سيگار صفايي داشت اون پير مرد بيدار
اهل دل و صميمي و خنده رو مهربون و ساده و خوش خلق و خو
مشدي كريم سلام عليكم ، آره به خاك تو دلم آروم نداره
با سادگيت رفتي تو خيل پاكا يه بار ديگه ميگي به جون كاكا
آي مش كريم كجايي تو دمت گرم بيا تو شعرام كه نميرم از شرم
مشدي كريم قربون بيل و باغت رام نميدي بازم بيام سراغت
مشدي كريم فداي قلب صافت فداي اون كلاه ريزه بافت
مشدي كريم ميگن كه يلدا شده پالتو تو تن كن سرما پيدا شده
مشدي كريم كلاه پشمي سر كن مشدي كريم تنباكوهاتو تر كن
مشدي كريم بيار لحاف كرسي رو آماده كن قصههاي پارسي رو
مژده بده كه برف مياد دوباره غصه نخور فردا بازم بهاره
مشدي كريم بچهها رو خبر مشدي كريم غصه رو دربدر كن
هندونههاي كاشته رو دربيار كه بچهها ميان به سوي ديار
تو ماية خندة بچهها شو بزن زمين عصاي چوبي، پا شو
مشدي كريم بيا كرسي رو بار كن نوههاتو رو شونههات سوار كن
مشدي كريم پا رو زير كرسي كن با همه بچهها احوال پرسي كن
مشدي كريم براي ما دعا كن صفاي دل نظر جوونترا كن
مشدي كريم يلدا ميام سراغت با حافظ و پسته سر مزارت
مشدي كريم دست دعا رو بردار مشدي كريم خدا تو را نگهدار
س.مجتبی
اي كاش به دنيا نمي آمدم
اي كاش هيچ وقت دل به دنيا نمي بستم
به دنيايي كه جز سياهي هيچ ندارد
دنياي من حتي از روياي فروغ هم سياه تر است
فروغ گه گاه روشني داشت . اما من !!!
اما زندگي من سر تا سر غم است . نمي دانم خدا چرا با دل من اينچنين مي كند
شايد همين باشد لياقتم
شايد سزاوار غم باشم كه اينچنين با غصه همنشينم و از گيتارم جز ناله صدايی در نمی آيد
با خدايا کمکم کن ...
چرا منو قلب عاشقم بايد روزهای زرد را تجربه کنيم
مگر چه گناهی کردم ؟؟!!
آه ... يادم آمد
گناه من بی گناهيست !!!
گناه من آن است که زود دل می بندم
گناه من آن است احساسم بر عقلم غلبه می کند
گناه من آن است که دلم لرای ديگران می سوزد
مشکلی نيست اگر چنين می خواهی باشد
من هم زين پس سنگ دل خواهم شد
مانند همان هايی که عشق را نمی فهمند
مانند همان آدم هايی که ... .
ولی نه
نه . نه . نه
نمی توانم
من نمی توانم چون آنان باشم پس با همين غم می سازم و هيچ صدايی از بيرون نخواهد آمد
...
با غم خواهد مرد
با غم می ميرم .
مگر ...
مگر اِينکه کسی دريابد مرا
و آن کس ... .
منم مثل تو...
صندلی تنهايی تارمی زند روی تن خشک تو پائيز
قدمهايت بوی آب
نان
بابا نمی دهد
چشمی به پنجره آويزان نيست در خانه
ودقايقم روی روزها خط نخورده است
تا فردازودتر از امروز برگردی
صندلی لم داده روی تنهايی
ومه برگشتن تو را می بلعد
وپژواک خورشيد
ننه سرمای خانه ات را آب نمی دهد
وبابا هنوز در مه برگشتن سوسو می زند
وباران نم نم پشت سرش می بارد
وآخرين برگ پائيزی روی تن خيس جاده تنها می ماند
هنوز باران می بارد........
امشب شب يلداست.....چقدر زود اومد انگار همين ديروز بود که با يه سبد ميوه و يه هندونه که خيلی قشنگ درستش کرده بود با يه بغل آجيل اومد.مرتب وزيبا........
نمی دونم برای داشتن اون لحظه ها چند ترانه بايد بدوم...
گوش کن
اين که من می کشم
درد بی تو بودن نيست
تاوان با تو بودن است.....!!
هفت پرده جنون را به نام من زده اند
هفت خوان عشق را به نام تو
هفت روز هفته....افسوس....
شگون ندارد!
روز هشتم.حنما مال من است!
ببار ای آسمان امشب ، دلم تنگ است از دنيا
پرو و بالی برايم نيست تا پرواز در رويا
ببار ای آسمان امشب ، كه مي سوزد تنم در تب
به نزديكی با مرگم نمانده قصه ای بر لب
ببار و خيس كن امشب دو چشمم را كه بارانی ست
تمام شعر هايم سوخت و اين شعر پايانی ست
ببار و پاك كن امشب تن خاكی هر شيشه
بزن سيراب كن امشب دل سوزان هر ريشه
ببار و باز كن امشب هواي شوم پستي را
ببار و غرق كن امشب همه دنيا و هستي را
ببار و شاد كن امشب دل غربت نشينان را
ببار و مژده ای آور همه عزلت نشينان را
ببار ای آسمان امشب ، جهان خشك است و بی باران
ببار ای آسمان آمد زمان مردن ايمان
ببار اي آسمان امشب اگر چون من غمين هستی
اگر چون من هميشه زخمی از خاك زمين هستی
زندگي قفسي است پر از تنهايي و افسوس
با زندانباني خشن وغمگين
و چه عالي مي شد:
لحظه اي غفلت از آن زندانبان,ودر باز قفس
وبعد از آن پرواز...............!!!!
اونقدرتو فكر تو بودم حرف زدنم يادم رفت
به عكس تو خيره شدم پلك زدنم يادم رفت
اونقدر اسير تو شدم يادم رفت كه كي بودم
فراموشم شد كه روزي خودم پرنده بودم
اونقدر عزيز بودي برام كه دلم شد به نامت
يادت نره عزيز من ترانه چشم براته
اونقدر به تو خيره شدم كه چشمام سو نداره
تگاه پر غرور تو واسم يه يادگاره
اونقدر صدات كردم ديگه اسم كسي يادم نيست
جز تو قشنگترين من آخه كسي يارم نيست
اين دل من پيشكش تو قابل نداره مال تو
وقتي كه دل مال تواِ داروندارم مال تو
شيشه ي دلم تو دست توست هر جور ميخواي نگه دار
ميخواي بزن تا بشكنه اما نه خوب نگه دار
کاش می دونستی هنوزم برام عزيزترينی..............
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا توشه ره برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان "هر كجا" آيا همين رنگ است؟......
دلم خيلی براش تنگ شده کاش ميدونستم اونم دلتنگه من هست...؟
نه اگه دلتنگم می شد اينطوری با بيرحمی ردم نمی کرد..

ميگي عاشق باروني؛
ولي وقتي بارون مياد چتر ميگيري بالا سرت
ميگي عاشق برفي؛
ولي طاقت يك گلوله برف رو نداري
ميگي پرنده ها رو دوست داري؛
ولي ميندازيشون توي قفس
ميگي عاشق گلهايي؛
ولي خيلي راحت از شاخه جداشون ميكني
انتظار داري نترسم
وقتي ميگي عاشقمي.........؟!!! 
دهان دختر زيبا تهي ز دندان است
كه هر شكسته دندان بهاي يك نان است
هيچ كس فكر نكرد كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر بانگ برداشتند كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است كه به غير از انسان
به غير از انسان هيچ چيز ارزان نيست!!!!
نامه ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام
پس ازنوبرايت مينويسم
حال من خوب است
اما توباورنکن..............
يه نفر...
يه جايي...
تمام روياهايش لبخند توست
و زماني كه به توفكر مي كنه
احساس مي كنه كه زندگي واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايي كردي
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يك نفر...
يك جايي...
در حال فكر كردن به توست.
مگراززندگی چه می خواست؟
جزشانه مردی برای تحمل اشکهايش
همه آسوده بخوابند
اوازجاده های نامهربان گذشت
وهيچ مردی ندانست
ازگريه تا گناه
چقدرفاصله است..............!!!
سلام.امروز يه چيزه قشنگ خوندم از وبلاگ کلاغ.راستی بچه ها من کلاغ ونميشناسم ولی براش دعا کنيد...
روزی از خاک عروسکی ساختی ...با بندهای رنگين بسته شده به تک تک نقطه های بدنش ... بند هايی که تو هنوز در دست داری ... و حال اين عروسک با تو سخن می گويد ... انگار بند هايش رها گشته اند و می تواند آنچه خودش می خواهد بگويد ...
نمی دانم که بايد باز هم عروسکی باشم يا نه ؟ ... تو آنجا نشسته ای و بندهايم در دست توست ... حال ديگر عروسک ها به صحنه می آيند و تو هنوز محکم بند هايشان را در دست داری ... عده ای می رقصند ... عده ای می گريند و عده ديگر مات و مبهوت آن که چرا آنها می رقصند و اينها می گريند ... اينها که می رقصند و آنها که می گريند هم خود نمی دانند که چرا می رقصند و چرا می گريند ... بند هايی رنگين که به صحنه زيبايی داده است ... و تعداد زيادی عروسک کهنه که سالهاست در گوشه گنجه قديمی افتاده اند ... خاک بر رويشان نشسته است و تو هنوز از خاک نشسته بر روی آنها عروسکهای تازه می سازی ...
می خواهم از بند آزاد باشم ... اما نه ! اگر لحظه ای فراموش کنی که بندهای من در دست توست ، من ديگر از تو نيستم ... و شايد عروسکی بشوم کهنه در گوشه گنجه قديمی ... و می دانم که روزی از خاک نشسته بر روی من هم عروسکی خواهی ساخت ، زيبا ... آری ! حال اين عروسک با تو سخن می گويد ... انگار بند هايش رها گشته اند و می تواند آنچه خودش می خواهد بگويد ... اما بدون بند ، من چگونه سخن گويم ... آری ! اين آنچيزی است که تو می خواهی بگويی ... و هنوز من عروسکی هستم و تو ...
ای يگانه ! عروسکت را فراموش مکن ...
خوش باشيدووسيع.
اگه دنيا مال من بود؛يه روزش به كام من بود
بين صد تا سرنوشت؛يكي نوشتنش با من بود
دلت اينجا پيش من بود
اگه ماه تو دست من بود؛گوش باد به حرف من بود
يك شب از هزارويك شب؛قصه هاش از دل من بود
دلت اينجا پيش من بود
اگه مهتاب يار من بود؛خورشيد از تبار من بود
واي اگر گريهء ابرها؛يه روزم به حال من بود
دلت اينجا پيش من بود
هر جا ردپاي من بود؛دو تا چشم دنبال من بود
يه نگاهي كه تا چند وقت ؛سنگينيش رو دوش من بود
يه نفر غير تو انگار؛هميشه عاشق من بود
يه نفر بود كه وجودش؛محض دلگرمي من بود
اونجوري نموند و اينجوري نميمونه حالا صبر كن
مياد اونروز كه دلت پيشم بمونه حالا صبر كن
يه روزي به آسمون ميگم همه روزهاشو شب كن
به تو ميگم واسه من بميرو تب كن حالا صبر كن !!!!
پايان
امروز در اوج سکوت شکستم
امروز همه چيز تموم شد
هيچ کس موقع پژمردن برگ با گلی تازه به باغم نرسيد
می دانم همه جا هستی..
كودك نجوا كرد:خدايا با من حرف بزن
مرغ دريايي آواز خواند كودك نشنيد
سپس كودك فرياد زد:خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد اما كودك گوش نداد
كودك نگاهي به اطراف انداخت و گفت :خدايا بگذار ببينمت
ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد
كودك فرياد زد:خدايا به من معجزه اي نشان بده
و يك زندگي متولد شد اما كودك نفهميد
كودك با نااميدي گريست
خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايي
بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد
ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت.
در شبِ بي نئون ، كنار رهبران
رو به هر موعظه ، در قصر واتيكان
ته ايستگاه، در فرودگاه
در آسانسور ، سرِ چهار راه
بغلم كن ، بغلم كن
وسط جريمه ، سر هر امتحان
آخر خط شب ، معبد شاعران
پاي ديوار ، سر بازار
نوك تپه ، زير رگبار
بغلم كن ، بغلم كن
بهترين جاي جهان ، فرصت آغوش تو
مثل يك در پشت سر ، خوش صداتر بسته شو
روز كنكور ، شب بي ماه
ته موزه ، در ورزشگاه
بغلم كن ، بغلم كن
به رسم مرغ دريائي ،
پُر از پَر تماشائي ،
به سوزساز تنهائي
در اين سيلاب زيبائي
برقص ، برقص ، برقص
به پيچ و تاب يك پيچك ،
به شكل آخرين ميخك ،
به ياد شمعي در رگبار،
دو سايه در هم بر ديوار
برقص ، برقص ، برقص
بغلم كن ، بغلم كن
می بينی چه بی صدا می شکنم بدون اينکه اهميتی بده.همه چيز خراب شد.همه روياهام وآرزوهام مثه يه بادکنک رفت هوا وبا يه تلنگور.......
فردا قراره همه چيز تموم بشه.تمام سعی ام اينه که بتونم فراموش کنم هرآنچه گذشت.تمام مهربونی هاودلتنگی ها.
فردا قراره همه سختی ها.دل شکستن ها.محدوديت ها.اضطراب ودلهره ها تموم بشه.
يه جورايی ميترسم پشتم خاليه.اين هوای لعنتی هم که همش ابريه.ديگه فرق قطره های بارون و با بارون دلم نمی فهمم.
همه چی وگم کردم نمی دونم چی هستم.چی کار بايد بکنم.کجا با يد برم؟
ديشب با يه نامهربونی غرورمو شکست.با همون چشمای نامهربونش....
اون همه دلواپسی هاونگرانی هامو بازيچه کرد.
نمی دونم چرا يه لحظه با خودش نگفت به اين مهربونی های ساختگی عادت می کنم.با خودش نگفت شايد عاشقم بشه...
نفرين برتووتمامه مهربونی هات...هيچ وقت نمی بخشمت
تو تمامه عشقه پاکم و زير پا گذاشتی.توبرام يه زندون ساختی وشدی زندان بان من
من شدم برده تو.نمی دونم چرا قبل از اينکه پابزاريم زير اين سقف اسمونی اين حرفا نبود.حالا که اومدم با هر شرطی همراهت شدم بايد اين طوری ميکردی؟
من وتو همراه شديم تا خونه ای از عشق بسازيم ولی تو اومدی وعشق وجودمو به تنفر تبديل کردی.چرا؟من وتو خودمون خواستيم پس چرا خرابش کردی؟تو همه روياهامو به باد دادی با اون افکار احمقانت.با اون محدوديت خسته کنندت.خسته شدم پس که برای خودم نبودم برای دلم نبودم وشدم عروسک خيمه شب بازی تو....
تنهــــــــــــــــــايی ات مبــــــــــــارک
for you....yasenarges
نمي ذارم تو رو از من بگيرن
حتي تو عالم شعر و نقاشي
روي پيشوني سر نوشتته
تو فقط بايد مال خودم باشي
نمي ذارم كه تو رو بدزدنت
جاي تو فقط روي چشماي منه
توي فال من فقط اسم تو
كسي كه چشاش مث تو روشنه
نمي ذارم اين همه خاطرمون
پنهوني كنج يه خورجين بمونه
قسمت طالع تو سفر بشه
واسه من يه درد سنگين بمونه
نمي ذارم اونا كه كم عاشقن
منو از خيال تو جدام كنن
نمي ذارم تو بري كه آدما
همشون با سرزنش نگام كنن
نمي ذارم توي خلوتت كسي
بيادو با شادي به تو دس بده
اون بايد لذت اين دس دادنو
به من و خاطره ي پس بده
نمي ذارم كسي جز خودم يه روز
با تو و با روياهات كنار بياد
تازه از تولد تو حق داره
توي هر پس كوچه اي بهار بياد
نمي ذارم كه نوازش كسي
شب ناز مژه ها تو خواب كنه
نمي ذارم خونه ي آرزومو
كسي با اومدنش خراب كنه
نمي ذارم يه غريبه با نگاش
پادشاه دل بيريات بشه
من مي خوام خودم پرستشت كنم
نمي ذارم كه كسي خدات بشه
نمي ذارم به بهونه ي كسي
عشق و دنياي منو يادت بره
تو يه عمره ديگه زيباي مني
با يه دنيا اعتمادو خاطره
نمي ذارم تو رو صيدت بكنن
نمي ذارم كه تو از پيشم بري
ولي توي سرنوشتم ميبينم
تو نمي موني پيشم مسافري
نمي ذارم جاي من كسي شبا
بالاي سرت لالايي بخونه
نمي ذارم دلي كه مال منه
پيش بيگانه امانت بمونه
اين نذاشتن چه قدر خوبه ولي
اخه من كه اختياري ندارم
تصميمارو هميشه تو ميگيري
من چه جوري مي تو نم نذارم
تازگي خيلي سفارش ميكني
مي گي كم كم ديگه وقت رفتنه
زيبا جون تو مي خواي از پيشم بري؟
از تو انقدر فقط سهم منه؟
نمي خواي جواب بدي من ميدونم
داشتن زيبا يه كار ساده نيست
عاشقت تو شرايتو لياقتش
واسه ي يه مژتم آماده نيست
ترس رفتنت ديوونم مي كنه
ولي اين ديوونه كه كاره اي نيست
زيبا چش برات ميمونم هميشه
تنها دل خوشيم اينه چاره اي نيست
FOR YOU.YASENARGES
ای که طوفان در دلم انگيختی
تو مرا از نو به عشق آميختی
ای دو چشمت همرنگ دشت سوخته
رخت عشق بر تن عريان من
بوسه هايت نم نم باران من
ای نفس هايت نسيم سبزه زار
سقف خانه پر شد از عطر بهار
در حريم بستر سوزان تن
می تپد چون قلب تو به قلب من
می شکافد پوست من از شور عشق
می تراود از نگاهم شور عشق
می دود خون در رگ من با شتاب
از تب داغ تنم در التهاب
می فشارد قلب من را اسم تو
جسم من جاری شده در جسم تو
گاهی از من عاشقانه ياد کن
تو به يادم بوسه ای بر باد کن
دلم گرفته ديگه خسته شدم.هر روز آرزو ميکنم کاش هيچ وقت نبودم
نمی دونم چرا اين طوری شد.................
به دونيال بره سفيدی ميگردم تا بيايد وعلف های تنهايی ام را بچرد!!!
خوش باشيدووسيع
Everyone hears what you say
what you say.Friends listen to
Best friends listen to what you don't say
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترين دوستان
حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون
نميخوام از اسمون برات چيزي بيارم عكستورو قله ي هيماليا بذارم
نميخوام از پشت ابرا ماهو واست بچينم فقط تو خواب ورويا تو باشي كنارم
من نميخوام تو رويا سوار ابرا بشم تو ارزووخيالم با تو تنها باشم
ميخوام برات بميرم شايد كه باور كني شايد با برق چشات مرگم اسون تركني
من نميخوام فقط تو كاغذ برات بنويسم ديدن روي ماهت تولد دوبارست
من نميخوام بگم كه صد بار واسه تو مردم قد تموم دنيا عشق سپيده دم
ميخوام خودت حس كني بدن طعم حرف چقدر تو قحطي نور لحظه ها روشمردم
من نميخوام بهار شه من عاشقم پاييزم پاييز ميشهعاشقت واسه تو اشك ميريزه
من نمخوام با چشام بهت بگم ديونم من دوست دارم بگي كه نگو خودم ميدونم
من نميخوام اخر قصه منو بدوني نميخوام زبوني بگي پيشت ميمونم
ميخوام برات بميرم شايد كه باور كني شايد با برق چشات مرگمو اسون تر كني
من نميخوام داشتنت واسه من اسون بشه نعمت با تو بودن اينجا فراون بشه
من نميخوام با خودت بگي كه نه محال مونا عشق من شبيه ليلي باشه
نميخوام اين نوشته ها كارها رو بدتر كنه پلكاتو سنگين كنه اون چشماتو تر كنه
من نمخوام بگي نه ميخوام برات بميرم براي اولين بار اجازه نميگيرم
من واسه تو مردم اين حرف اخرينه دوست ندارم به جز تو كسي اين رو ببينه
توتوي اسمون باشي اين جاها جاي نوشتن نيست تو قلب اسموني اينجا زير زمينه
همين كه چشمهاي تو به قلب من سلام كرد
دلم دوباره پيش عشق اداي احترام كرد
و حرفهاي سبز تو كه تر جمان عشق بود
كبوتر دل مرا اسير بند دام كرد
غمت چه كرد با دلم كه كودك خيال من
دوباره در كلاس غم و غصه ثبت نام كرد
و غربت نگاه تو همان كه عاشقم نمود
و شادي و نشاط را به روح من حرام كرد
و سايه خيال تو كه ريخت بر سر دلم
و كوچه باغ عشق را پر از صداي گام كرد
و انتهاي عشق بود نگاه آخرت عزيز!!
همان نگاه آخري كه غصه را تمام كرد.
عشق
عشق من ،همچون گل سرخي است )
(كه در اوايل بهار روييده است )
(ويا همچون نواي شيرين موسيقي )
(كه از دورها به گوش رسيده است )
(هر چقدر كه تو دلپذير من ، زيباهستي )
(به همان اندازه من عاشقم )
(وعاشقت خواهم ماند )
(تا درياها به خشكي رسند )
(حتي در آن زمان ،)
(وقتي كه درياها خشك شوند )
(و ضخره ها زير آفتاب ، ناپديد ،)
(من هنوز تو را دوست خواهم داشت )
(تا زماني كه شنزار زندگي جاري است ...)
(وتو تنها عشق من )
(تا زماني كه هستي )
(من به سويت خواهم آمد )
(بارهاوبارها ،)
(حتي اگر ميان ما )
(فرسخ ها فاصله باشد .)
عشق
عشق من ،همچون گل سرخي است )
(كه در اوايل بهار روييده است )
(ويا همچون نواي شيرين موسيقي )
(كه از دورها به گوش رسيده است )
(هر چقدر كه تو دلپذير من ، زيباهستي )
(به همان اندازه من عاشقم )
(وعاشقت خواهم ماند )
(تا درياها به خشكي رسند )
(حتي در آن زمان ،)
(وقتي كه درياها خشك شوند )
(و ضخره ها زير آفتاب ، ناپديد ،)
(من هنوز تو را دوست خواهم داشت )
(تا زماني كه شنزار زندگي جاري است ...)
(وتو تنها عشق من )
(تا زماني كه هستي )
(من به سويت خواهم آمد )
(بارهاوبارها ،)
(حتي اگر ميان ما )
(فرسخ ها فاصله باشد .)
من كه همه فكرو حواسم تويي ....... اوني كه يه عمريه ميخواستم تويي
تويي كه نه فكرت نه حواست منم ... خستگي عشق تو جونو تنم
من كه همه دارو ندارم تويي .......... اوني كه ميخوام تنها نذارم تويي
تويي كه نداشتيو نداري منو .......... تنها گذاشتي و ميذاري منو
چشم سياه تو و افكار من ............ ريخته در زلف شب تار من
عشق كه از دولتيه اسم توست .... گم شده در اين دل تب دار من
منم كه خوب ميفهممت .............. غصم ميگيره از غمت
منم كه خنده رو لبام .................. ميشينه تا ميبينمت
دوستت دارم رو , روز و شب ........ گفتم نكردي باورم
يكبار حتي بي وفا ..................... نشنيدم از تو آخرم
:: من را تو مخوان غريبه اي يار ... اين عشق مرا حقير نشمار ::
خوش باشيدووسيع
قرار نبود كسي سختش باشد بگويد دوستت دارم .....................................
قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند قرار بود هر كس به هواي شكستن دل خويش بماند .....................................................................
قرار نبود بين عشق وقفه بيفتد ..............................................................
قرار نبود كسي دير كند ، تاخير كند..........................................................
قرار نبود عشق ، كسي را از ديگري سير كند............................................
قرار نبود كسي جزء خودمان روي دلهايمان تاثير كند...................................
قرار نبود هر كس سرش گرم شد دلش هم سرگرم كند ..............................
قرار نبود هر چه قرار نيست باشد.............................................................
قرار نبود قراري باشد كه قرار نيست..........................................................
قرار بود با هم بر سر هر چه قرار هست قرار بگذاريم ...................................
قرار تنها بر بي قراري بود براي برقراري ، چرا كه با ، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بي قراري برابر با به هم ريختن همه قرارهاست و قرار بيقراري اگر به هم ريخت ديگر هيچ ساعتي براي تداعي هيچ قراري از جايش تكان نخواهد خورد .......................................................................
من کی ام ؟ بی تو يک غزل پر دردم
عاشق بی سر و پايم شبحی ولگردم
پا گرفته درونم غمی از جنس خزان
مثل پاييز ترين فصلم و زرد زردم
غرق تکرار تو بودم همه روز و همه شب
چه بلاها که به روز دل خود اوردم
کسی از دور نگاهی بکند بر من زار
تشنه دست تکان دادن يک همدردم
خسته ام از همه مردم و حتی از خويش
ديگر از آمدن تو به خدا دلسردم
می روم بی تو و بی وسوسه من اين است
که شبی باز به آبادی تو برگردم
تو همان ثانيه آنی بی تکرار
من کی ام بی تو فقط يک غزل پر دردم
خوش باشيدووسيع
علی کنار نسيما بود به اين طرف واون طرف نگاه ميکرد.
علی:نسيما محمد داره مياد می بينيش ولی هانيه باهاش نيست.چرا؟
نسيما:آره می بينمش بازم برام گل سفيد اورده.حتما هانيه مدرسه بوده که نيومده
علی:مگه تو گل سفيد دوست نداری؟
نسيما: نه
علی:مگه محمد نميدونه تو گل سفيد دوست نداری؟
نسيما:نه نميدونه بهش نگفتم آخه خودش دوست داره اگه بگم شايد ناراحت بشه
علی:نسيما به محمد بگو اين دفعه که اومد برای خودش صندلی بياره اين طوری خسته ميشه.مامان بزرگه مريم هر وقت مياد يه صندلی با خودش مياره آخه طفلکی پاهاش درد می کنه.اينا ها داره مياد مامان بزرگه مريم.
نسيما: من تا حالا نديده بودمش
علی:آره اون روزی که تو اومدی اون آخرين باری بو که اومد
نسيما:داره با محمد حرف می زنه مگه همديگه رو می شناسن؟
علی:آره اون روزی که تورو اوردن حتما با هم آشنا شدن .اينجا خيلی شلوغه آدم نمی تونه همه چيزو ببينه.
علی:نسيما تو محمد ودوستش داری؟دلت براش تنگ شده؟چرا باهاش حرف نمی زنی؟ببين داره برات گريه می کنه.حتما دلش بزات تنگ شده
نسيما: آره می دونم منم دلم خيلی براش تنگ شده.دلم برای هانيه هم تنگ شده
علی:هانيه باهات قهر کرده؟
نسيما:نه.....
علی:پس چرا نمياد پيشت؟مگه دوستت نداره؟مگه دلش برات تنگ نميشه؟
نسيما:نمی دونم حتما کار داشته نيومده
علی:نگاه کن محمد داره ميره.چقدر برات ناراحته.مامان بزرگه مريم هم داره ميره اه بازم گلاب پاشيد اينجا
نسيما:علی تو سواد داری؟
علی :آره قراره از شمال که برگشتيم برم کلاس دوم.اخه ميدونی وقتی رفتيم شمال مامانم ميگفت برگرديم من ميرم مدرسه.
نسيما :دريا هم رفتی؟
علی:دريا؟ دريا چطوری بود؟
نسيما: همون جا که پر آبه و ماهی ..
علی:آهان آره مامانم گفت که نرم تو آب من رفتم جلو کنار دريا بعدش ديگه خونه همه ماهی هی رو ديدم بعدش نمی دونم چی شد.فقط ميدونم برگرديم از شمال ميرم مدرسه
علی:نسيما تو سواد داری؟
نسيما:آره.من سالها قبل رفتم مدرسه.الان هانيه من هم سنه تو
علی: پس بلدی بخونی بالا سرم چی نوشته؟اگه بخونی قول ميدم رفتم مدرسه منم ياد گرفتم منم بگم بالا سرت چی نوشته.
نسيما:باشه عزيز دلم قربونه اون چشمای سياهت بشم ميگم بهت اون بالا نوشته
علی پرتو
۶ساله فرزند:حسين
از من نخواه با تو بمونم
تو از من هيچی نميدونم
اگه بگم راز دلم رو
تو هم ديگه با من نمی موني...............
اما تو......صد داد از اين اما!!!
هيچ چيزهرگزدوباراتفاق نمی افتد
هيچ روزی نسخه ديروز نيست
هرچندبا هم متفاوتيم
با هم می سازيم
مثل دو قطره آب.
خوش باشيدووسيع
اومدم کنار اين گلدونه طاقچه نشين لب پنجره تا از دلتنگيهام بگم.از ابرهای بارونی.از هراس ودلهره از دست دادن.از اين کلاغ سق سياه...............
هوا سرد بود سوزوسرما همه وجودمو گرفته بود.نميدونم چی شد وازکجا اومد برق نگاهش سرمای وجودمو آب کرد و لرزه به دلم انداخت.
شد مرحم همه دلتنگيهام.همراه تنهاييهام.مونس غمهام.رويای شبهام.......
دلم تنگه براش آخه ميدونيد خيلی وقته نديدمش حالش زياد خوب نيست دل نگرونشم..
براش دعا کنيد
اگه اون يه روز نباشه ديگه هيچی برام معنی نداره دنيای کوچيکم هواش بارونی ميشه .ميشم همو گلدون طاقچه نشينه لب پنجره..............
خوش باشيدووسيع
اگر گستره اين سكوت مجالی دهد ميخواهم بگويم سلام.
قبل از اين كه بخوام چيزی بگم بايد از دوست عزيزم pesarake_tanha تشكر كنم بخاطره همه مهربونی هاش.
دراين دنيا كه بی همتاترين دنياست گلم تنهاست
گلم بی برگ وبی ساقه
گلم تنهاترين تنها دراين دنياست
گلم حرف دلی دارد كه گر لب واكند حرف دلش قد تمامه لحظه های زندگی زيباست
اگر باوركنم اورا تمامه لحظه های زندگی با بودنش زيباست
وليكن تا كه من باوركنم اورا
گل من ديگر آن گل نيست كه گويم زندگی با بودنش زيباست.
