نمی دونم چرا اينطوری شده هر طرف ونگاه می کنم همه مثل همن...

ديگه دارم کلافه ميشم ای همه شباهت آخه چرا؟؟؟؟

اين همه نگاههای يک جور حالمو بد ميکنه....همشون هدفشون يه چيزه...!

پس احترام،محبت،عشق، ارزش کجا رفته؟؟؟

چرا ديگه حرفی از اينها نيست ...بدم می ياد از اين همه حرف تکراری ،از اين همه خنده های ظاهری که فقط برای رسيدن به يه هدف نثار آدم ميکنن...

خسته شدم از اين همه تعريف الکی....وای خدای من تو چقدر زيبايی....می دونی خيلی دوست دارم باورکن من با بقيه فرق دارم....وای خدای من فکر کنم خدا همه وقتش و صرف تو کرده ....

اين حرفها حالمو بد ميکنه..هيچ کس خودت و نمی خواد ...هيچ کس ديگه معنی ارزش و احترام و نمی فهمه ..همشون دروغ ميگن...از همشون بدم می ياد

از اون ور دنيا يه پيغام می ياد که تو چقدر نازی ميشه.........

ميگن اونا عشق و محبت سرشون نمی شه اين دوستای به ظاهر جون جونی اين طرف چي؟که دوره ادم حلقه زدن و مثلا عشق و محبت سرشون می شه.....

بی رودربايسی بگم يه جورايی همشون بد شدن دهنشون و که باز ميکنن از بوی تعفن حالت بد ميشه با اينکه حرفهای به ظاهر خوب ميزنن....

آخه ميگن عاشقتم...اگه تونستی کسی وپيدا کنی که اندازه من دوستت داشته باشه.................

بسه ديگه ........ آدم گريه ش ميگيره....کاش ميشد قد سرسوزنی اعتماد بود کاش هنوز ارزش و احترام اعتبار داشت...

کاش دل پاکی برای دوست داشتن ها وجود داشت

  
نویسنده : sara. a3mooni ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥


کمکم کن

 

 

 کمکم کن راهروی خوبی باشم ،نه تند بروم نه آهسته درست در کنار تو

کمکم کن پرنده خوبی باشم ، نه بالا پرواز کنم نه پایین درست در کنار تو

کمکم کن یاد بگیرم چطور به چشمانت نگاه کنم که نه اشکهای مرا ببینی نه عشق درون چشمهایم را

کمکم کن چطور به رویا فرو برم نه واقعی نه دروغ درست در رویا

کمکم کن چطور قایقران خوبی باشم نه به راست نه به چپ درست به طرف هدفم

کمکم کن یک دوست واقعی باشم ، درست مثل تو...

                                                   

 

  
نویسنده : sara. a3mooni ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥


 

.....

امروز به اين نتيجه رسيديم که بايد از اينجا بريم..

وای خدای من اين بغض لعنتی هم که داره خفم ميکنه....

بايد از اينجا بريم....نمی تونم قبول کنم بايد از جايی برم که همه دلخوشيهام اونجاست..همه ی خاطره های خوبم....روزهای پر از خنده پر از گريه که برام از همه چيز عزيزترن....بايد از پيش کسايی برم که تنها مونسم بودن...تو بدترين شرایط همراهم بودن مهمتر از همه بايد از پيش کسايی برم که با تمامه وجودم دوسشون دارم ...آخه بدون اونا چطوری.....

نه نه نمی تونم .....

My world is empty without you.
I miss you in my life
.
 
خدايا کمکم کن

  
نویسنده : sara. a3mooni ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥